تبلیغات
فرمانده ی من فرمانده ی من
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر وجعلنا من المستشهدین بین یدیه
این وبلاگو برای این ایجاد کردم که کمک کوچکی به تنها سردار و علمدار ظهور کرده باشم.
یا علی علیه السلام

 بسم الله الرحمن الرحیم

خواهش می کنم قبل از اینکه این مقاله رو بخونید سری به مقاله ی حکایت این دو نفر در روزنامه حیات نو یكشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸شماره ۱۸۹۱ بیاندازید. هرچند ارزش خواندن ندارد.

بسم الله الحمن الرحیم
اولا  بنده از طرفی به نظام جمهوری اسلامی می بالم چرا که انقدر آزادی دارد که شما به عنوان استاد دانشگاه در مقطع کارشناسی ارشد هر حرفی که دلتان می خواهد می زنید. و از طرف دیگر متاسفم که اجازه می دهد تا کسانی که از اهداف امام ره برگشته اندو از همراهی او پشیمان شده اند بر پیکره ی نظام با خنجرهایی که از اول راه در زیر جامه ی خود پنهان کرده بودند زخم های نامردانه وارد کنند.

دوما باید به بنیاد شهید آفرین گفت که از چاپ کتابی که سعی داشتید در آن با سواستفاده از نام شهید بزرگوار رجایی اهداف سیاسی خود را پیش ببرید جلو گیری کرد.همان کتابی که مثل دیر کتب شما فقط برای دیگران است نه برای خودتان. البته من فکر می کنم اگر شما رویتان می شد از نوشتن آنها اظهار پشیمانی می کردید.کتابهایی در وصف امام ره-شهدا- خاطرات زندان و...

سوما وقتی نوشته ی شما را خواندم وقتی به نام مبارک آقای خاتمی دامه افاضاه رسیدم فکر کردم با آن پیشوند و پسوند نعوذ بالله در باره ی ائمه علیهم السلام  صحبت می کنید.اما وقتی دوباره دقت کردم دیدم درباره ی همان یار نستوه و پر تلاش و خستگی نا پذیر  امام ره(ببخشید دشمنان امام ره) صحبت می کنید.


رابعا اگر گلاب به روتون روم به دیوار شکر میون کلامتون حضرت آقای خاتمی علیه آلاف تهیت و ثنا علیه السلام انقدر نوشتار و گفتارشان و بیشتر از همه رفتار و کردارشان شفا بخش است که هر دل آشفته ای را تسکین می دهد چرا آن هشت سال کاری برای دلها ی آشفته و شکمهای گرسنه نکردند.البته شاید بعد از آن هشت سال به این مقام عالی اولیا الله رسیده اند و شاید هم می خواستند تف به ریا اخلاص عمل خود را حفظ کنند.


خامسا دیگر در باره ی حضرت بهزاد نبوی  نفرمایید که گلی که خود ببوید چه نیاز است که عطار بگوید یا به عبارتی رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون حافظا.البته باید ببخشید علیه السلامش یادم رفت.  

 بعد از این که مقاله ی شما را خواندم کلی بد و بیرا به خودم گفتم که عمری را پای منبر شما گذراندم. البته اگر به خاطر دوستی فرزندتان نبود شاید از این خیلی بد تر می نوشتم



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1388 توسط تراب | نظرات ()

بیانات‌ در دیدار دانش‌آموزان در آستانه 13 آبان‌ 1388

15 ذى‌القعده 1430
بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

خوش
آمد عرض میكنم به همه‌ى شما جوانان عزیز، دانشجویان، دانش‌آموزان و خانواده‌هاى معظم شهیدان.

روز 13 آبان را ملت ما و مسئولین ما نامگذارى كردند: روز مبارزه‌ى با استكبار جهانى. مبارزه یك امر مهم و پیچیده است. با هر پدیده‌اى یك جور میشود مبارزه كرد. با دشمنى كه در مرزها به كشور حمله میكند، یك جور باید مبارزه كرد؛ با دشمنى كه شیوه‌هاى امنیتى را به كار میبرد، یك جور باید مبارزه كرد؛ با دشمنى كه اساس یك ملت را، یك جامعه و یك كشور را تهدید میكند و از بنِ دندان با یك ملت دشمنى میورزد و انواع روشها را به كار میبرد هم یك جور باید مبارزه كرد. یك مبارزه‌ى صحیح، منطقى و معقول و در عین حال قاطع، احتیاج دارد به چند چیز:

یكى انگیزه‌ى برخاسته از ایمان است. با دستور نمیشود ملتى را، جوانانى را وادار كرد به ایستادگىِ در یك میدان دشوار. باید انگیزه از دل بجوشد؛ آن هم انگیزه‌ى ناشى از ایمان. این در جوانهاى ما امروز به حد كافى وجود دارد؛ من با اطلاع عرض میكنم، با آشنائى با نسل جوانمان و قشر جوانمان عرض میكنم: امروز جوانهاى ما از آن روزى كه در سال 57، رژیم پهلوى - رژیم دست‌نشانده‌ى آمریكا - به جوانان ما تو همین خیابانها حمله كرد و خون آنها را ریخت، انگیزه‌ى‌شان بیشتر است و كمتر نیست.

از آن روزى هم كه یك عده جوان رفتند سفارت آمریكا را كه مركز و پایگاه توطئه‌ى علیه انقلاب شده بود تسخیر كردند، امروز جوانان ما انگیزه‌شان كمتر نیست؛ اگر بیشتر نباشد. علت هم واضح است؛ چون سى سال تجربه، متراكم در تاریخ این ملت ثبت شده است. ذهن بیدار جوان، چشم باز جوان، ولو آن روزها را ندیده است؛ اما این تجربه‌ها را تحویل میگیرد. نسل به نسل تجربه‌هاى یك ملت غنى‌تر، عمیق‌تر و مفیدتر میشود. پس جوانان امروز ما از لحاظ انگیزه هیچى كسر ندارند. صرف‌نظر از یك عده انقلابى فرسوده‌ى پشیمان كه به دلائل گوناگون، زندگى راحت را، سازش را ترجیح دادند، یا به ساز دشمن رقصیدن را عیب ندانستند، جوانِ كشور، توده‌ى ملت كه اكثریت هم جوان هستند، این انگیزه‌ى عمیق را دارند. من به شما عرض كنم: اگر امروز حادثه‌اى مثل جنگ تحمیلى كه در سال 59 پیش آمد، در كشور ما بُروز كند، هجوم جوانان به جبهه و داوطلبى آنها براى مواجهه‌ى با دشمنِ آشكار و رو به رو، از سال 59 و 60 بمراتب بیشتر خواهد بود.

یك عنصر دیگرى كه لازم است، بصیرت است. اینى كه ملاحظه میكنید بنده مكرر در دیدار جوانها، دانشجویان، قشرهاى مختلف مردم، بر روى بصیرت تكیه میكنم، براى این است كه در وضع بسیار مهم امروزِ دنیا و موقعیت استثنائى كشور عزیز ما - امروز در دنیا كه موقعیت ممتازى است - هرگونه حركت عمومى به یك بصیرت عمومى احتیاج دارد. البته من این را هم به شما بگویم: امروز بصیرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگارِ اول انقلاب و در اثناى انقلاب، یقیناً بیشتر است. خیلى چیزها را شما امروز میدانید، براى شما جزو واضحات است، كه آن روزها باید براى جوانها، آنها را شرح میدادیم، بیان میكردیم؛ اما امروز جوانهاى ما اینها را میدانند؛ بصیرت بالاست. در عین حال من تأكید میكنم بر روى بصیرت.

حالا اولین مسئله‌ى بصیرت این است كه این استكبار چیست كه باید با آن مبارزه كرد. استكبار یعنى قدرتى در دنیا یا قدرتهائى در دنیا؛ چون نگاه میكنند به خودشان، مى‌بینند داراى امكانات پولى و تسلیحاتى و تبلیغاتى هستند؛ بنابراین باید به خودشان حق بدهند كه در امور زندگى كشورها و ملتهاى دیگر، دخالتهاى مالكانه بكنند؛ این معناى استكبار است. روح سلطه‌‌گرى؛ این در كشور ما قبل از انقلاب به صورت واضحى بود. یعنى آمریكا مستكبرانه بر این كشور پهناور، بر این ملت بزرگ با این تاریخ غنى پنجه انداخته بود و در امور مهم و اساسى كشور ما دخالت میكرد. علت هم این بود كه زمامداران كشور فاسد بودند، در ملت جایگاهى نداشتند، دنبال تكیه‌گاه میگشتند، به آمریكا تكیه میكردند. آمریكا هم كه مفت به كسى چیزى نمیدهد؛ حمایت از آنها را در گرو دخالت كامل در امور كشور قرار داده بود. شاید براى شما تعجب‌آور باشد، اما بدانید شاه - محمدرضا - براى اینكه یك نخست‌وزیرى را از كار بركنار كند و یك نخست‌وزیر دیگر را جاى او بیاورد، مجبور شد برود آمریكا، دو هفته، سه هفته در آمریكا بماند، تا موافقت آنها را جلب كند كه این زید را از كار بركنار كند، این عمرو را به جاى او بگذارد! كار كشور ما به اینجا رسیده بود. در سالهاى آخرِ حكومت پهلوى از این هم زشت‌تر بود. بحث رفتن به آمریكا دیگر نبود؛ همین‌جا سفیر آمریكا و سفیر انگلیس به كاخ شاه میرفتند، به او میگفتند شما در قضیه‌ى نفت اینجورى عمل كنید، در قضیه‌ى ارتباطات جهانى اینجورى عمل كنید، با ملت اینجورى عمل كنید، با مبارزین اینجورى عمل كنید؛ دستور میدادند. شاه هم قبول میكرد. خوب، وقتى كه رئیس یك مملكت اینقدر ضعیف، اینقدر زبون، اینقدر در مقابل بیگانگان تسلیم باشد، دیگران وضعشان معلوم است. این وضع كشور ما بود. استكبار معنایش این است.

آمریكا یك مستكبر به تمام معناست. مسئله‌ى ما هم فقط نیست، مسئله‌ى دنیاست؛ مسئله‌ى دنیاى اسلام است. آمریكائى‌ها نسبت به همه جاى دنیا این روح استكبارى را دارند. در جنگ بین‌الملل دوم، بعد از آنى كه ژاپن را شكست دادند، پایگاه در آنجا درست كردند، كه هنوز پایگاه آمریكائى‌ها در ژاپن هست. ژاپنى‌ها با این همه پیشرفتهاى علمى، هنوز نتوانستند پایگاه آمریكا را در ژاپن جمع كنند! آنجا پایگاه نظامى دارد؛ به مردم ظلم میكنند، اذیت هم میكنند، تو روزنامه‌ها هم آمد، خبرگزارى‌ها هم گفتند؛ تجاوز به نوامیس و كارهاى‌خلاف دیگر؛ اما هنوز در آنجا هست. در كره‌ى جنوبى هم پایگاه‌هاى آمریكا هنوز هست. در عراق، نقشه‌ى آمریكا این است كه پایگاه بسازد و پنجاه سال، صد سال در عراق مستقر بشود؛ و در افغانستان؛ چون افغانستان نقطه‌اى است كه اگر آنجا پایگاه داشته باشند، میتوانند بر كشورهاى آسیاى جنوب غربى، بر روسیه، بر چین، بر هند، بر پاكستان و بر ایران تسلط داشته باشند. دارند این همه آنجا تلاش میكنند، براى اینكه آنجا پایگاه دائم درست كنند و بمانند. این معناى استكبار است.

ملت ایران با ساقط كردن رژیم دست‌نشانده‌ى آمریكا، آمریكا را از این كشور بیرون كرد. خوب، آمریكائى‌ها میتوانستند بعد از انقلاب بلافاصله به خود بیایند، ببینند كه این ملت، اینچنین نیرومند است. رژیمى را كه شرق و غرب از او حمایت میكنند، میتواند از جا بكَند؛ میتواند بساط پادشاهى را با سابقه‌ى 2500 ساله درهم بنوردد و جمع كند بیندازد دور. آنها میتوانستند از ملت ایران عذرخواهى كنند؛ میتوانستند ضربه‌هائى را كه به ملت ما زدند، آن مقدارى‌اش كه قابل جبران است، جبران كنند. اگر این كار را میكردند، مسئله‌ى آنها با ایران حل میشد. اگر چه جمهورى اسلامى همچنان به خاطر ظلمهائى كه در دنیاى اسلام میكنند، معترض باقى میماند، اما این نقار شدیدى كه بین آنها و جمهورى اسلامى و ملت ایران بود، به این شكل باقى نمیماند. اما آنها این كار را نكردند. آنها نه عذرخواهى كردند، نه از سقوط رژیم سلطنتى عبرت گرفتند؛ بلكه از همان ماه‌هاى اول، شمشیر را از رو بستند و سفارت شد مركز توطئه؛ لانه‌ى جاسوسى، مركز ارتباطات مشكوك براى تحریك این و آن، براى اینكه شاید بتوانند جمهورى اسلامى را به زمین بزنند؛ شاید بتوانند جمهورى اسلامى را شكست بدهند. این اشتباه بزرگ را آمریكائى‌ها كردند. بعد هم هر چه توانستند و هر چه از دستشان برمى‌آمد، با جمهورى اسلامى و با ملت عزیز و كشور ما كردند، كه یك نمونه‌اش حمله كردن به طبس است؛ یك نمونه‌اش قضیه‌ى سرنگون كردن هواپیماى مسافرى ماست كه نزدیك سیصد نفر را در خلیج فارس كشتند - هواپیماى مسافرى را زدند و انداختند توى آب - یك نمونه‌اش حمله به سكوهاى نفتى ماست - كه در خلیج فارس به سكوى نفتى ما زمانِ ریگان حمله كردند - یك نمونه‌اش كمكهاى همه‌جانبه به صدام بعثى خبیث است، براى اینكه شاید بتوانند او را در جنگ بر ما پیروز كنند و جمهورى اسلامى را ضربه بزنند. از این قبیل اگر بخواهیم براى جنایات آمریكا فهرست درست كنیم، یك كتاب میشود. یكى از وزراى دفاع آمریكا در برهه‌اى، حرف دل آمریكائى‌ها را زد؛ گفت: ما باید ریشه‌ى ملت ایران را بكَنیم. ملاحظه میكنید؛ ریشه‌ى ملت ایران، نه دولت ایران، نه جمهورى اسلامى. درست میفهمید؛ میفهمید كه جمهورى اسلامى یعنى ملت؛ مسئولین جمهورى اسلامى یعنى همه‌ى ملت ایران؛ لذا میگفت باید ریشه‌ى ملت ایران را بزنیم. این روش آمریكائى‌ها بود. هر كار هم از دستشان برمى‌آمد، كردند.

امام بزرگوار ما، آن مرد استثنائى تاریخ كه حقاً استثنائى بود، در مقابل همه‌ى اینها گفت: هرچه توطئه كنید، به ضرر خودتان هست و جمهورى اسلامى عقب‌نشینى نخواهد كرد؛ آمریكا هم هیچ غلطى نمیتواند بكند. این استكبار است. جمهورى اسلامى هیچ رودربایستى با هیچ دولتى ندارد؛ لیكن دولتى كه دستش از منابع عظیم مالى و انسانى كشور قطع شده بود و هرچه توانست توطئه كرد، دولت آمریكا بود. سى سال دولت آمریكا علیه نظام جمهورى اسلامى و علیه ملت ایران توطئه كرده، ضربه زده، تدابیر گوناگون اندیشیده؛ هر كار توانسته كرده. اگر شما فكر كنید یك كارى بود كه آمریكائى‌ها میتوانستند بكنند و نكردند، بدانید كه چنین چیزى نیست؛ هر كار ممكن بوده، كرده‌اند. خوب، شما مى‌بینید كه نتیجه‌ى این رویاروئى، بالندگىِ هرچه بیشتر ملت ایران، پیشرفت هرچه بیشتر جمهورى اسلامى، قوت روزافزون این كشور و این نظام بوده. آنى كه ضرر كرده است، آنهایند. گاهى هم حرفهاى به‌ظاهر آشتى‌جویانه‌اى در این مدت زدند؛ اما هر وقت كه لبخندى به روى مسئولین جمهورى اسلامى زدند، وقتى دقت كردیم، دیدیم خنجرى در پشت سرشان مخفى كرده‌اند؛ از تهدید دست برنداشته‌اند؛ نیتشان عوض نشده است. خنده‌ى تاكتیكى، لبخند و روى خوش تاكتیكى، فقط بچه‌ها و كودكان را فریب میدهد. یك ملت بزرگ با این تجربه، و مسئولین برگزیده‌ى یك چنین ملتى، اگر فریب بخورند، خیلى باید ساده‌لوح باشند؛ یا باید ساده‌لوح باشند، یا باید غرق در هوى‌ و هوس باشند؛ دنبال زندگى راحت و خوش و همراه با عافیت باشند؛ بخواهند با دشمن بسازند. والّا اگر مسئولین كشور باهوش باشند، دقیق باشند، مجرب باشند، پخته باشند، دل در گرو منافع ملت با همه‌ى وجود داشته باشند، گول لبخند را نمیخورند. همین رئیس جمهور جدید آمریكا، حرفهاى قشنگى زد؛ به ما هم مكرراً پیغام داد؛ شفاهى، كتبى، كه بیائید صفحه را عوض كنیم، بیائید وضع تازه‌اى درست كنیم، بیائید در حل مشكلات عالم با همدیگر همكارى كنیم؛ تا این حد! ما هم گفتیم پیش‌داورى نكنیم؛ ما به عمل نگاه میكنیم. گفتند، میخواهیم تغییر ایجاد كنیم. گفتیم خوب، ببینیم تغییر را. از روز اول فروردین كه من در مشهد سخنرانى كردم - گفتم اگر دستكش مخملى روى پنجه‌ى چدنى كشیده باشید و دستتان را دراز كنید، ما دستمان را دراز نمیكنیم؛ این هشدار را من آنجا دادم - الان هشت ماه میگذرد. در طول این هشت ماه، آنچه ما دیدیم، برخلاف آن چیزى بود كه اینها به زبان، به‌ظاهر ابراز میكنند. صورت قضیه این است كه بیائید مذاكره كنیم؛ اما در كنار مذاكره، تهدید؛ كه اگر مذاكره به این نتیجه‌ى مطلوب نرسد، پس چنین و چنان! این شد مذاكره؟! این همان رابطه‌ى گرگ و میش است كه امام گفت: رابطه‌ى گرگ و میش را ما نمیخواهیم. بیائید بنشینید با ما سر میز، مذاكره كنید بر سر فلان موضوع؛ مثلاً بر سر موضوع هسته‌اى، لیكن شرطش این است كه این مذاكره، به فلان نتیجه‌ى معین برسد! مثلاً دست برداشتنِ كشور از فعالیت هسته‌اى، اگر به این نتیجه نرسد، پس چنین و چنان؛ تهدید.

من تعجب میكنم. چرا از وضع گذشته عبرت نمیگیرند؟ چرا حاضر نیستند ملت ما را بشناسند؟ مگر نمیدانند كه این ملت، ملتى است كه در روزى كه دو ابرقدرت در این دنیا بودند كه تقریباً در همه‌ى موضوعات با هم مخالف بودند، جز در دشمنى با جمهورى اسلامى - فقط در دشمنى با جمهورى اسلامى این دو ابرقدرت: ابرقدرت آمریكا و شوروى سابق، با هم متحد بودند - ایستاد و هر دو ابرقدرت را به زانو درآورد. چرا شما عبرت نمیگیرید؟ امروز شما قدرت آن روز را هم ندارید. جمهورى اسلامى امروز چندین برابر قدرتمندتر از آن روز است، باز با این زبانها حرف میزنید؟ استكبار یعنى این. از موضع تكبر حرف زدن با یك ملت، كار را با تهدید پیش بردن؛ اگر چنین نكنید، چنان خواهد شد. ملت ما هم میگوید كه ما مى‌ایستیم.

آنچه كه جمهورى اسلامى میخواهد، بیش از حق معقول خودش نیست. جمهورى اسلامى دنبال استقلال خودش است، دنبال آزادى خودش است، دنبال منافع ملى خودش است، دنبال پیشرفت علم و فناورى در كشور است؛ اینها حقوق این ملت است. به این حقوق هر كسى تعرض بكند، ملت ایران با همه‌ى وجود در مقابل او قرار خواهد گرفت و او را به زانو درخواهد آورد.
 آن روزى كه آمریكا دست از استكبار بردارد، آن روزى كه از دخالتهاى بیجا در امور ملتها دست بردارد، یك دولتى مثل بقیه‌ى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقیه‌ى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى كه آمریكائى‌ها هنوز به طمعِ برگشتن به ایران و تجدید روزگارِ گذشته و عوض كردن تاریخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر كشور ما مسلط بشوند، با هیچ وسیله‌اى نخواهند توانست ملت ما را به عقب‌نشینى وادار كنند؛ این را بدانند. و به این غائله‌هائى هم كه بعد از انتخابات پیش آمد، دل خوش نكنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از این حرفهاست، عمیق‌تر از این حرفهاست، ریشه‌دارتر از این حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسیار سخت‌ترى هم مواجه شده، كه بر همه‌ى اینها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى كه یا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگیزه‌اى؛ قضاوت نكنیم - هستند، یا با نیت بد و خباثت‌آلود، یا با نیت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهمیدن قضایا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اینها نمیتوانند براى آمریكا در كشور ما فرش قرمز پهن كنند؛ این را بدانند: ملت ایران ایستاده است.

من به شما جوانها عرض میكنم: جوانهاى عزیز! مملكت مال شماست، این كشور مال شماست، این تاریخ مال شماست. سهم ما انجام گرفت. آن مقدارى كه نسل ما و مجموعه‌ى امثال ماها بلد بودند - آن مقدارى كه خدا توفیق داد - انجام دادند. امروز كشور تحویل شماست، مال شماست. هم امروز مال شماست، هم فردا مال شماست. این كشور را باید محكم نگه دارید؛ با اراده‌ى مستحكم. این كشور با عزم و اراده‌ى مستحكم شما كه از ایمان دینى برخاسته باشد، میتواند روزبه‌روز مقتدرتر بشود. باید كشورتان را به جائى برسانید كه كسى جرأت نكند تهدید كند. این در گرو عزم و اراده‌ى شماست.

جوانها باید به علم بپردازند. بارها من گفته‌ام، باز هم تكرار میكنم: اقتدار حقیقى یك ملت در گرو علم است. علم است كه بقیه‌ى منابع و مایه‌هاى اقتدار را به كشور ارزانى میدارد. از علم غفلت نكنید؛ چه دانش‌آموزتان، چه دانشجوتان؛ در هر رتبه‌اى كه هستید. مسئله‌ى علم، مسئله‌ى تحقیق، مسئله‌ى مهمى است در كنار انگیزه‌ى دینى. دین خیلى باارزش است. دین فقط براى آباد كردن آخرت نیست، دین دنیاى شما را هم آباد میكند. دین به شما شور و نشاط و طراوت و تازگى میبخشد. دین به شما این روحیه را میدهد كه در مقابل چشمتان همه‌ى این قدرتهاى مادى كوچك بشوند، حقیر بشوند، تهدید آنها اثر نكند، كار آنها اثر نكند. بدانید پیروزى با شماست، نصرت الهى با شماست. همین ابرقدرتهاى تهدید كننده - حالا دنباله‌هاى داخلى‌شان كه جاى خود دارند - و مراكز قدرت استكبارى و تهدیدها، چاره‌اى جز عقب‌نشینى در مقابل یك ملت مقتدر و باایمان ندارند. به خداى متعال اعتماد داشته باشید، حسن ظن داشته باشید. اینى كه خدا با تأكید میفرماید: «و لینصرنّ اللَّه من ینصره انّ اللَّه لقوىّ عزیز»؛(1) بى‌شك، بدون تردید خداى متعال آن كسانى را كه دین او را و اهداف او را یارى كنند، یارى خواهد كرد، این سخن راستى است، این وعده‌ى صادقى است. به این اعتماد كنید. با اقتدار، با عزم كافى، با تهذیب نفس، با خودسازى - هم خودسازى علمى و هم خودسازى اخلاقى - پیش بروید. ان‌شاءاللَّه روزى را خواهد دید كه كشورتان به بركت مجاهدتهاى شما در اوج افتخار و در قله‌ى اقتدار باشد.

امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند متعال همه‌ى شماها را به‌سلامت بدارد و تأیید كند و ان‌شاءاللَّه همه آن روزهاى شیرین و روشن را ببینید.

والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آبان 1388 توسط تراب | نظرات ()

بیانات مقام معظم رهبری مد ظله عالی در دیدار با دانش آموزان به مناسبت 13 آبان 1387

بسم الله الرحمن الرحیم
 اولاً خوشامد عرض میكنم به همه‏ى شما جوانان عزیز؛ دانشجویان، دانش‏آموزان، فرزندان عزیز ملت ایران. و همچنین این، پیام قلبى و درود همیشگى من به همه‏ى جوانان عزیزمان در سراسر كشور است.

 این جلسه به مناسبت سیزده آبان كه در آستانه‏ى آن هستیم، تشكیل شده. و سیزده آبان روز بسیار مهمى است؛ به یك معنا روز دانش‏آموز است، به یك معنا روز دانشجوست، به یك معنا روز استوارى ملت ایران در مقابل ترفند استكبار است. دو سه مطلب را من به این مناسبت به شما عزیزان عرض میكنم.

 یك مطلب این است كه شما كه عاشق سربلندى ایران اسلامى هستید و خود را سرباز اسلام میدانید و همین‏طور هم هست، براى ساختن آینده مسئولیت بزرگى بر دوش دارید. این خصوصیت یك مكتب صادق و حقیقى و واقع‏بین است. همه مسئولند. جوان هم كه در عنفوان شكوفائى استعدادهاست، جزو مسئولان است؛ مسئولیت فقط مال پیران و میان‏سالان نیست، بلكه میتوان با یك نگاهى گفت كه جوان مسئولیت سنگین‏ترى دارد؛ چرا؟ چون توانائى جوان، شكوفائى جوان، نیروى جوان بیش از دیگران است. جوان باید در درون خود، در دل خود، در وجدان خود احساس كند كه نسبت به آینده‏ى این كشور، آینده‏ى این ملت، آینده‏ى این تاریخ، مسئولیت دارد. همین احساس مسئولیت بود كه در دوران دفاع مقدس، اكثر جوان‏هاى متعهد را به میدان دفاع كشاند. جوان‏ها میتوانستند توى خانه‏هاى خودشان، زیر سایه‏ى پدرها و مادرها و ناز و نوازش آن‏ها بمانند؛ نه در زمستان‏ها در كوههاى برف‏آلود و سر به فلك كشیده‏ى غرب، نه در تابستان‏ها در بیابان‏هاى تفتیده‏ى خوزستان حاضر نشوند و راحت باشند؛ اما احساس مسئولیت نگذاشت دنبال راحتى باشند. آن‏ها توى میدان آمدند و نتیجه، یك نتیجه‏ى معجزآسا شد.

 من مشتاقم كه جوان‏هاى ما قصه‏ى جنگ تحمیلى هشت ساله را بدانند كه چه بود. این را بارها گفته‏ایم؛ افراد هم گفته‏اند و تشریح كرده‏اند؛ اما یك نگاه كلان به این هشت سال، با اطلاع از جزئیاتى كه وجود داشته است، خیلى براى برنامه‏ریزى آینده‏ى جوان در روزگار ما مهم است. خوشبختانه كتابهاى خوبى هم نوشته شده است. من با اینكه وقت زیادى ندارم، بسیارى از كتابهائى را كه در باب مسائل دفاع مقدس هست، نگاه میكنم؛ براى خود من مفید است. این كتابها را بخوانید، بدانید، ببینید؛ شرح حال این جوان‏هاى برجسته را بشناسید. تعدادى از این جوان‏هاى برجسته‏ى میدان جنگ، همان كسانى بودند كه در روز سیزده آبان، آن حماسه‏ى بزرگ را آفریدند، بعد هم رفتند توى میدان جنگ. بسیارى از آن‏ها امروز جزو چهره‏هاى ماندگارِ واقعىِ تاریخ ما هستند. احساس مسئولیت، این است.

 در جنگ هشت ساله كه در واقع همه‏ى نیروهاى مسلط دنیاى آن روز - چه شوروىِ آن روز، چه آمریكاى آن روز، چه فرانسه‏ى آن روز، چه بلوك شرق اروپائى آن روز، چه كشورهاى مرتجع منطقه - با هم همدست شده بودند و به رژیم بعثى پول و نیرو و اطلاعات و سلاح تزریق میكردند، در مقابل كشور و ملتى قرار گرفتند كه آنچه داشت، عبارت بود از اراده و ایمان. سلاح نداشت، مهمات نداشت، اطلاعات كافى و وافى نداشت؛ اما ایمان، آن‏ها را مثل پولاد، مثل صخره استوار كرده بود. این دو جناح متفاوت با هم مواجه شدند و این جناح بر آن جناح غلبه كرد. یعنى نیروى ایمان ملت ایران بر آن نیروى عظیم و گسترده - كه پول و اطلاعات و سلاح و تجهیزات و همه چى در اختیار داشت - غالب و پیروز شد. این، احساس مسئولیت بود.

 قبل از ماجراى جنگ تحمیلى هم، در خود ماجراى انقلاب، اراده‏ى جوان‏ها، احساس مسئولیت جوان‏ها، این معجزه‏ى بزرگ تاریخى را آفرید كه سنگر و قلعه‏ى مستحكم استكبار در این منطقه - یعنى رژیم پادشاهى ایران - را همین دستهاى استوار و مؤمن فرو ریختند و یك نظام مردمى و اسلامى بر پا كردند. احساس مسئولیت این است.

 فرداى این كشور، فرداى این ملت، به احساس مسئولیت امروز شما نیازمند است. احساس مسئولیت كنید كه چه بشود؟ كه خود را بسازید؛ از لحاظ علمى بسازید، از لحاظ ایمان و تقوا بسازید، بصیرت خودتان را زیاد كنید، آگاهى‏هاى خودتان را نسبت به امروز و دیروز و فردا افزایش بدهید. ده سال دیگر، دوازده سال دیگر، همه‏ى شما جمعیتى كه اینجا هستید و نظائر شما در سرتاسر كشور، جوانان تحصیل‏كرده‏اى هستند كه وارد میدان عرصه‏ى زندگى ملت ایران خواهند شد و بسیارى از شماها مسئولیتهائى در اختیارتان خواهد بود. رؤساى جمهور آینده، وزراى آینده، مدیران آینده و برجستگان گوناگون بخشهاى مختلف آینده - آن كسانى كه طراحند، برنامه‏ریزند، متفكرند، تئوریسین اداره‏ى كشور هستند - از میان شماها پدید مى‏آیند؛ از میان شماها برمیخیزند. این مدیران و این برنامه‏ریزان، هم باید عالم باشند، هم به معناى حقیقى كلمه باید متدین، پاكدامن و بصیر باشند. این نمیشود، مگر اینكه شما از حالا خودتان را آماده كنید. این مطلب اول.

شما فرزندان منید و آنچه را كه انسان براى فرزند خود دوست میدارد، او بهترین‏هاست. و این، بهترین است. باید خودتان را آماده كنید. این راهى كه این ملت در پیش گرفته است، راهى نیست كه به این زودى‏ها به پایان برسد؛ راه اعتلاى یك ملت است؛ راه جبران عقب‏افتادگى‏هاى یكى دو قرن اخیر است. حالا در نكته‏ى بعدى عرض میكنم كه این بسیار مهم است كه شما امروز خودتان را آماده كنید براى فردا.

مطلب دوم این است كه نظام جمهورى اسلامى با دنیاى استكبار، با آمریكا، با دولتهاى دیگرى از بلوك استكبار، معارضات و اختلافاتى دارد. اختلاف بر سر چیست؟ این نكته‏ى مهمى است. دعوا سر چیست كه امروز وقتى تحلیلگران تحلیل میكنند، میگویند در مسائل گوناگون دنیا كه آمریكا وارد میشود، گوشه‏ى چشمى به جمهورى اسلامى و ملت ایران دارد؛ چرا؟ علت چیست؟ ما هم وقتى به مسائل داخلى خودمان نگاه میكنیم، مى‏بینیم بسیارى از مشكلات ملت و كشور ما به طرق مختلف، از ناحیه‏ى تحمیل آمریكائى‏هاست؛ چرا؟ علت چیست؟ بایستى این را با نگاه دقیق جستجو و پیدا كرد.

دعوا بر سر چند مسئله‏ى سیاسى نیست. خوب، دو كشور با همدیگر سر مسائلى ممكن است اختلاف داشته باشند كه مى‏نشینند با مذاكره این اختلاف را حل میكنند؛ تمام میكنند. مسئله‏ى جمهورى اسلامى و دولت مستكبر آمریكا از این قبیل نیست. مسئله، مسئله‏ى دیگرى است؛ مسئله ریشه‏اى‏تر است. مسئله این است كه رژیم ایالات متحده‏ى آمریكا از بعد از جنگ جهانى دوم، داعیه‏ى ابرقدرتى مطلق دنیا را داشت. البته آن روز شوروى در مقابلش بود، اما این مسئله‏ى رقابت بین آمریكا و شوروىِ آن روز صرفاً رقابت بین دو ابرقدرت نبود. آمریكا میخواست بر روى تمام منابع حیاتى عالم دست بگذارد. عملاً هم منطقه‏ى عظیم و حساسى كه به آن خاورمیانه میگویند و شمال آفریقا و خلیج فارس - منطقه‏ى نفت - در پنجه‏ى اقتدار آمریكا بود. نفت، خون حیاتبخش تحرك دنیاى امروز است. حالا فردا چه بشود، نمیدانیم؛ اما امروز و توى این دنیا، نفت مایه‏ى تولید، مایه‏ى گرما، مایه‏ى نور و روشنائى و در واقع مایه‏ى حیات براى خیلى از كشورهاست. اگر نفت نباشد، كارخانه‏ها نیست، تولیدات نیست، تجارتها نیست. نفت یعنى خون؛ یعنى زندگى. حالا بخش اعظم این نفت توى این منطقه است؛ منطقه‏اى كه اسمش خاورمیانه است. تسلط بر اینجا مهم است كه آمریكا هم تسلط پیدا كرده بود.

 در وسط خاورمیانه، ایران قرار داشت؛ پایگاه اصلى استكبار. در اطراف ایران كشورهاى مختلفى بودند كه هر كدام به نحوى در اختیار آمریكا بودند. شوروى البته در این خلال دست‏اندازى‏هائى كرده بود، اما آمریكائى‏ها غلبه داشتند و این روال باید ادامه پیدا میكرد. البته طمع‏ورزى مخصوص این منطقه و مخصوص نفت هم نبود. آمریكائى‏ها در آمریكاى لاتین، در آفریقا، در شرق آسیا و در جاهاى مختلف - كه حالا جاى تفسیر آن نیست؛ یك وقتى به شما جوان‏ها عرض خواهم كرد - مشغول تحكیم قدرت خودشان بودند و پیش هم میرفتند و روزبه‏روز سلطه را تقویت میكردند و رقبایشان روزبه‏روز عقب میكشیدند.

 در وسط این بحبوحه‏ى روزافزونىِ اقتدار استكبارى و در حساسترین نقطه، انقلاب اسلامى در ایران به وجود آمد كه مهمترین شعار این انقلاب مقابله با ظلم و استكبار بود؛ دفاع از حقوق ملتها بود. انقلاب اسلامى این نقطه‏ى اصلى یعنى ایران را از زیر سیطره‏ى آمریكا بیرون كشید. یك روز آمریكائى‏ها توى همین كشور شما، توى همین تهران شما، توى مناطق مختلف كشور، در همه‏ى نقاط حساس، آدم داشتند؛ در نیروهاى مسلح، در بخشهاى مربوط به مالیه و دارائى، در بخشهاى حساس سیاست، در بخشهاى امنیت، عناصر و آدمهاى آن‏ها همه‏كاره بودند. خودِ شاه مملكت هم كه رئیس همه‏ى دستگاه‏هاى كشور بود و دخالت در همه‏ى امور میكرد، گوشش به دهان سفیر آمریكا و سفیر انگلیس بود. اگر آن‏ها چیزى میخواستند و اصرار داشتند، او ناگزیر، خواه و ناخواه، اطاعت میكرد. گاهى هم نمیخواست، اما مجبور بود اطاعت كند و اطاعت میكرد. از یك چنین نقطه‏اى آمریكائى‏ها بیرون رانده شدند. خوب، این خیلى حادثه‏ى مهمى بود؛ این زخم كوچكى نبود.

 بر طبق معمول، دولتهاى استكبارى كه از طریق سفارتخانه‏هایشان در داخل كشورها سمپاشى میكنند، ارتباط برقرار میكنند، امكانات جاسوسى برقرار میكنند - كه الان هم میكنند؛ الان هم در دنیا این كار معمول است. از طریق سفارتخانه‏ها فسادهاى گوناگونى میكنند - از این طریق مشغول شدند به كار كردن. حركت جوان‏هاى دانشجو به عنوان «دانشجویان مسلمانِ پیرو خط امام» این ترفند را هم باطل كرد. آن‏ها رفتند سفارت را گرفتند و اسناد را بیرون كشیدند. الان حدود صد جلد كتاب چاپ شده كه در واقع اسناد است. من نمیدانم شما جوان‏ها این كتابهاى اسناد لانه‏ى جاسوسى را خوانده‏اید، میخوانید یا نه؛ خواندنى است، خواندنى است. ببینید سفارت آمریكا آن روز در ایران چه كار میكرده، با كى‏ها ارتباط برقرار میكرده و نقش این سفارت در طول سالهاى متمادىِ قبل از انقلاب چه بوده است.

 دانشجویان ما این حركت بزرگ را انجام دادند. آمریكائى‏ها هنوز دل‏پرىِ خودشان را نسبت به این حركت پنهان نمیكنند. متأسفانه در داخل كشور هم یك عده آدمهاى پشیمان، آدمهاى خسته، آدمهاى هوسى - كه با هوس، حركتى را انجام میدهند، بعد دنبال زندگى راحت خودشان كه میگردند، هوسهایشان عوض میشود - از بین همان جوان‏هاى آن روز، آن كار را تخطئه كردند و تخطئه میكنند! اما بدانید، كارِ بسیار بزرگى بود. همان طور كه امام فرمودند، از انقلاب اول بزرگتر بود؛ چون فرو ریختن هیمنه‏ى سلطه‏ى آمریكائى و استكبار آمریكائى در ایران و در جهان بود.

 یك چنین حادثه‏ى بزرگى اتفاق افتاده. این، زخم كوچكى نیست. قضیه به اینجا هم خاتمه پیدا نكرد. بقاى نظام اسلامى و انقلابى، پیشرفت نظام انقلابى، فتوحات گوناگون نظام انقلابى در عرصه‏هاى مختلف؛ در عرصه‏ى نظامى مثل دفاع مقدس، در عرصه‏هاى علمى و در عرصه‏هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى روى ملتهاى دیگر، روزبه‏روز اثر گذاشت و ملتهاى دیگر هم - ملتهاى این منطقه و ملتهاى مسلمان كه دلهایشان پر بود و رهبر نداشتند - وقتى دیدند در ایران چنین حادثه‏اى اتفاق افتاده، كأنّه حكایت دل آن‏ها بود. لذا ملتها به نظام اسلامى، به رهبرى اسلامى، رهبرى امام (رضوان اللَّه تعالى علیه) و به نظام جمهورى اسلامى دلباخته شدند كه امروز هم همین جور است. امروز هم ملتها در دنیاى اسلام - از غرب دنیاى اسلام بگیرید، تا شرق دنیاى اسلام؛ در همه جا - با چشم اعجاب و تحسین، با حالت غبطه، به ملت ایران و این حركت نگاه میكنند. این‏ها هم زخم آمریكائى‏ها را عمیق‏تر میكرد و این، انگیزه‏ى آمریكا براى مخالفت با جمهورى اسلامى است.

  آمریكا میخواهد نظام جمهورى اسلامى دستهایش را بالا كند و اظهار خستگى كند؛ از كارى كه كرده است، پشیمان شود و در مجموعه‏ى عوامل و مزدوران و دست‏پروردگان و دنباله‏روان نظام طاغوت قرار بگیرد. نظام استكبار این را میخواهد. آنچه آمریكا از ملت ایران میخواهد، این است كه ملت ایران وابستگى را قبول كند، استقلال به دست آمده‏ى خودش را از دست بدهد و به دست خودش دوباره تسلیم قدرت آمریكا شود. آن‏ها از ملت ایران این را توقع دارند و فشارهائى كه مى‏آورند، براى این است. براى این است كه دولتهاى جمهورى اسلامى را خسته كنند، ملت را خسته كنند؛ در بین راه، ملت بگویند دیگر بس است، ما خسته شدیم؛ دولتها هم عقب بنشینند، تا آمریكا باز همان شیوه‏اى را كه در گذشته با این كشور داشته و امروز با بعضى از كشورهاى دیگر دارد، دنبال كند. آن‏ها دنبال وابستگى‏اند.

 از طرف نظام جمهورى اسلامى و ملت ایران هم مسئله به همین عمق است. مشكل ملت ایران با آمریكا مشكل كارهاى امروز نیست؛ مشكل پنجاه و چند سال موذیگرى و خباثت از سوى آن رژیم نسبت به ملت ایران است؛ از سال 1332 تا امروز. سالها پیش از انقلاب، بخصوص از وقتى نهضت امام (رضوان اللَّه علیه) و نهضت روحانیت شروع شد تا پیروزى انقلاب، آنچه خواستند علیه ملت ایران توطئه كردند، ضربه زدند، خیانت كردند، فشار وارد آوردند و انواع و اقسام شیوه‏هاى مستكبرانه را با این ملت به كار بردند. بعد از پیروزى انقلاب - الان، سى سال است - هیچ روزى نبوده است كه آمریكا نسبت به ملت ایران نیت خیرى داشته باشد؛ از كارهاى گذشته‏ى خودش عذرخواهى بكند؛ صادقانه دست از استكبار و طمع‏ورزى نسبت به ملت ایران بردارد. مسئله‏ى ما با آمریكا این نیست كه حالا بر سر دو تا موضوع جهانى یا بین‏المللى یا منطقه‏اى با هم اختلاف نظر داریم، برویم بنشینیم با مذاكره حل كنیم. مسئله مثل مسئله‏ى مرگ و زندگى است؛ مسئله‏ى هست و نیست است. این نكته‏ى دوم، كه این را شما جوان‏ها بدانید؛ ما اهل ستیزه‏گرى نیستیم؛ اما اهل حفظ هویت خود، استقلال خود، عزت خود هستیم. هر كسى كه عزت ملت ایران را بخواهد پایمال كند، ملت ایران را تحقیر كند، بخواهد دست سلطه را بر این ملت دراز كند، ملت ایران با غیرت خود، با ایمان خود این دست را قطع میكند.

 مطلب سوم و مطلب آخر این است كه حالا پایان این رویاروئى و مقابله چه خواهد بود؟ این مهم است. همه‏ى دستگاه‏هاى تبلیغاتى غرب و بخصوص آمریكا - دستگاه‏هاى هنرى، دستگاه‏هاى مطبوعاتى، دستگاه‏هاى گوناگون تبلیغاتى، دستگاه‏هاى به‏ظاهر پژوهشىِ سیاسى یا علمى - تلاش میكنند این جور وانمود كنند كه پایان این راه براى ملت ایران بن‏بست است و آمریكا در راه خود پیش میرود! این، دروغ محض است؛ قضیه عكس است. پایان این راه، بن‏بست براى رژیم طاغوت و رژیم استكبارگر آمریكاست. دلیل واضحش این است كه اگر قرار بود آن‏ها بتوانند ملت ایران را شكست بدهند، آن روزى میتوانستند شكست بدهند كه این ملت نه این همه جوان داشت، نه این پیشرفتها را داشت، نه این تجربه‏ها را داشت، نه در یك نبرد و كارزار عظیمى مثل دفاع مقدس پیروز شده بود، نه در عرصه‏هاى سیاسى گوناگون قدرت خودش را نشان داده بود؛ آن روز میتوانستند - اگر بنا بود بتوانند ملت ایران را شكست بدهند - و آن روز شكست میدادند؛ نه امروز كه ملت ایران تجربه‏اش بیشتر است، دستش قویتر است، امكانات علمى‏اش بمراتب از آن گذشته پیشرفته‏تر است، توانائى‏هاى نظامى‏اش چندین و چندین برابرِ آن روزهاست، زبان نافذش در بین ملتها بیشتر از گذشته است و جوان‏هاى بیشترى از آن روز دارد. آن روز ملت ایران در بین جمعیت چهل میلیونى و چهل و پنج میلیونى و بتدریج پنجاه میلیونى‏اش جوان‏ها در اقلیت بودند، امروز در جمعیت هفتاد و چند میلیونى ملت ایران، جوان‏ها در اكثریتند. آن روز آمریكا در دنیا آبرویش خیلى بیشتر از امروز بود. امروز آمریكا در دنیا بى‏آبروست. امروز نه فقط ملتهاى مسلمان، حتّى بسیارى از ملتهاى غربى از آمریكا روگردانند. بسیارى از صاحبنظران در خود كشور آمریكا و خیلى از مردمشان، نسبت به رژیم حاكم بر آن كشور معترضند.

امروز شعارهاى اساسى آمریكا كه با او سر ملتها را میبریدند و ذبح میكردند و دولتهاى ملى را از اریكه‏ى قدرت به زیر میكشیدند، مفتضح شده؛ مثل شعار حقوق بشر، مثل شعار دموكراسى.

حقوق بشرشان را در زندان‏هاى ابوغریب و گوانتانامو و زندان‏هاى متعدد دیگرى از این قبیل نشان دادند. حقوق بشرشان را در كشتارهاى گوناگون در افغانستان و امروز در پاكستان دارند نشان میدهند. دموكراسى‏خواهى‏هایشان را هم در فلسطین اشغالى نشان میدهند؛ یك دولت مردمى - دولت حماس با انتخابات مردم سر كار آمده - سر كار است، با انواع ملعنتها و خباثتها میخواهند این دولت را زیر فشار قرار بدهند. در عراق دارند نشان میدهند؛ قرارداد امنیتى‏اى را به‏زور میخواهند تحمیل كنند؛ خفه كردند همه را از بس فشار آوردند. حالا كه ملت عراق و مسئولین عراق سرشان را بلند كردند، میگویند ما قبول نداریم، دارند فشار مى‏آورند و تهدید میكنند؛ درحالى كه این دولت كنونى عراق با آراء مردم سر كار آمده. دموكراسى یعنى چه؟ غیر از این است؟! صاحبنظرانشان مكرر در طول این سالهاى متمادى اعتراف كرده‏اند، تو گزارشهایشان نوشته‏اند كه در خاورمیانه دموكرات‏ترین كشورها، جمهورى اسلامى است. انتخابات دارد؛ رئیس جمهور، نمایندگان مجلس، خود رهبرى، نمایندگان مجلس خبرگان رهبرى با آراء مردم انتخاب میشوند؛ این را اعتراف میكنند. در عین‏حال با جمهورى اسلامى این جور رفتار میكنند! این شعارهاى جمهورى‏خواهى و دموكراسى‏خواهى و حقوق بشر، كهنه‏شده است. حتّى آحاد ملتها هم دیگر این حرفها را باور ندارند، چه برسد به صاحبنظران و زبدگان.

 امروز رئیس جمهور آمریكا تو هر كشورى از كشورهاى دنیا كه وارد میشود، مردم آن كشورها جمع میشوند و به او خطاب میكنند: برگرد به خانه‏ات؛ یانكى! برگرد به خانه‏ات. دیگر بى‏آبروئى از این بالاتر. این، آبروى امروز آمریكاست. اگر قرار بود آمریكا بتواند جلوى ملت ایران را سد كند، ملت ایران را به بن‏بست برساند، آن روز میكرد كه این بى‏آبروئى‏ها نبود. امروز نمیتواند.

 من به شما عرض كنم: جوان‏هاى عزیز! آینده مال شماست؛ آینده متعلق به ملت ایران است. آینده‏ى ملت ایران، رسیدن به قله‏هاى والاى علم، اقتدار، رفاه و شرف است. این آینده‏ى حتمى شماست. و این وعده‏ى الهى است. قرآن به ما وعده داده است، اسلام به ما وعده داده است كه اگر ملتها حركت كنند، ایمان نشان بدهند، غیرت نشان بدهند، خسته نشوند، صبر پیشه كنند، استقامت كنند، حتماً به هدفهاى خودشان خواهند رسید. ما تا حالا امتحان كرده‏ایم، ایستاده‏ایم، به هدفهاى میان‏مدت رسیده‏ایم. یك جاهائى هم نابسامانى داریم، چون نایستادیم؛ تقصیر خود ماست. این طور نیست كه من نابسامانى‏هاى كشور را ندانم؛ نخیر، میدانم. هر جائى كه ما مشكل و نابسامانى داریم - اگر بى‏عدالتى است، اگر فقر است - براى خاطر این است كه ما مسئولین و آحاد مردم، درست براى پیشبرد این هدفها نایستادیم. اگر مى‏ایستادیم، اینجاها هم درست میشد. تقصیر خود ماست. باید بایستیم.

 و شما جوان‏هاى عزیز - تشكلهاى دانشجوئى، دانش‏آموزى، جوان‏ها در خارج از تشكلها - بدانید: امروز وحدت ملت ایران، وحدت ملت و دولت، اتحاد میان مسئولان كشور، رمز پیروزى است، كه این را میخواهند به هم بزنند. من به شعارهاى جوانى و شعار جوان‏ها اعتقاد دارم، اما مراقب باشید این شعارها اختلاف ایجاد نكند، خواست دشمن را تأمین نكند؛ در میدان تنظیم شده‏ى از سوى دشمن بازى نكنید. این را مراقب باشید. همه مراقب باشند؛ سیاسیون هم مراقب باشند، مطبوعاتى‏ها هم مراقب باشند، جوان‏ها هم مراقب باشند، خود مسئولین هم مراقب باشند.

 دشمن طراحى میكند. تو میدانى كه او درست كرده، بازى نكنید؛ چون چه ببرید، چه ببازید، به نفع اوست. طراحى دشمن ایجاد اختلاف است، ایجاد ناامیدى است، به جان هم انداختن فعالان سیاسى است، منزوى كردن خط اصیل و ارزشهاى اسلامى است. این كارها، نقشه‏هاى دشمن است؛ سرگرم كردن جوان‏ها به هوى و هوس و لغویات و غافل كردن آن‏ها از حركت عمومى ملت ایران، به تعطیلى كشاندن مدارس، به تعطیلى كشاندن كلاسهاى دانشجوئى. این‏ها نقشه‏هاى دشمن است. باید مراقب بود. باید در مقابل هر كارى كه به این نقشه‏ها منتهى میشود، ایستاد. وحدت را باید حفظ كرد، امید را باید حفظ كرد، تلاش را باید روزبه‏روز بیشتر كرد و با یكدیگر صادق بود و دلها را به هم نزدیك كرد و در وظائف گوناگون اجتماعى، باید پرشور حركت كرد.

 بعضى از افراد از حالا مسائل انتخابات را شروع كردند - با اینكه هنوز خیلى هم مانده، عجله كردند - این مسائل انتخاباتى خیلى مهم است و اهمیتش در نزدیك انتخابات، از جهت حضور در عرصه‏ى انتخابات است؛ اما اهمیت امروزش از جهت مشغول كردن افراد به یكدیگر، گلاویز شدن با هم، بدگوئى كردن از همدیگر و منصرف كردن ذهن‏ها از مسائل اصلى است. مراقب باشید.

 و من میدانم ملت ایران به توفیق الهى، به فضل الهى، این گردنه‏هاى گوناگون و پى‏درپى را با قدرت تمام پیش خواهد كرد و ان‏شاءاللَّه به قله‏ها دست خواهد یافت.

 پروردگارا! قلب مقدس ولى‏عصر را نسبت به ما مهربان كن؛ دعاى او را شامل حال ما كن؛ امام عزیزمان و شهداى بزرگوارمان را با اولیائشان محشور كن؛ توفیق پیمودن راه درست را به همه‏ى ما عنایت كن.

 والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آبان 1388 توسط تراب | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

فقط چهل روز مانده تا محرم .دوباره بوی سیب حرمت فضا را پر کرده و دوباره صدای زنگ قافله ات به گوش جانم می رسد. کاروان حاجیان خانه ی خدا .صدای گریه های کوچکترین حاجی کاروان اهل بیت رسول خدا صل الله علیه و آله وصلم. همان طفل شیر خواره ای که با خنده اش دل رباب تا عرش خدا پرواز می کند. اما افسوس که این لبخند بسیار کوتاه است.دوباره با چشم دل می بینم فرشته ی سه ساله ی کاروان تورا که رو ی دوش علمدار تو ناز می کند و تمام دلگرمیش این است که عمو محافظ او و بچه هاست. فقط چهل روز مانده تا محرم .دارد زمان امتحان بزرگ خواندان خدا نزدیک می شودو البته امتحان سخت امت او. دارد زمان بی برادری زینب نزدیک می شود.زمان گریه های غریبانه ی او. زمان نگاه او به یال خونین ذوالجناح .زمان نگاه او به گودی قتلگاه .فقط چهل روز مانده تا محرم . دارد زمان بوسه ی زینب به جایی که حتی رسول خدا، حتی علی مرتضی ،حتی مادرش زهرا نبوسیده فرا می رسد.امان از دلت بی بی جان. کم کم ندای هل من ناصر تو بلند تر و بلند تر می شو د.  تا این که روز عاشورا در گودال قتلگاه به اوج میرسد.همه نگاه می کنند به جای آنکه کاری کنند برای تو دعا می کنند.

امروز هم ما حسینی داریم در پرده ی غیبت که صدای هل من ناصرش گوش زمین و زمان ررا کر کرده ، ولی نمی دانم چرا من صدایش را نمی شنوم تاندایش لبیک گویم. می دانم صدای او بلند است ، اما گوش من از گناه پر والا می شنیدم .ای کاش من یار اوباشم. فقط چهل روز مانده تا محرم. اما با این گناهان چه کنم .با این آلودگی چه کنم. می ترسم زمانی برسد حسین زمان را در گودال قتگاه بکشندو من فقط دعا کنم. یا اباصالح چگونه هل من ناصر تو را جواب دهم در حالی که روز ها می گذرد و من حتی لحظه ای به یاد تو نیستم . چگونه تو را یاری کنم در حالی که غل وزنجیر گناهانم دست و پای مرا بسته و اجازه ی حرکت به سوی تو را نمی دهد.فقط چهل روز مانده تا محرم .چگونه تو را بجویم در حالی که چشمانم از شدت هرزگی نابینا گشته و سیاهی وجودم اجازه ی ورود نور تورا نمی دهد. چگونه یاریت کنم.اما حرف دلم این است و والسلام

عمریست تو یی خواجه و من حلقه به گوشم                            یک تار زمویت به دو عالم نفروشم

من بی سرو پا هستم و خود را به تو بستم                              یک عمر نمک خورده نمکدان بشکستم



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آبان 1388 توسط تراب | نظرات ()

بسم الله الرحمن الرحیم

متن زیر تنها گوشه ای از دغدغه های شخصی من ، درباره ی مسایل امروز جامعه است . مسایل و مشکلاتی که با دقت در آن دست شیاطین و مخصوصا شیطان بزرگ آمریکا ی جنایتکار را مشاهده می کنیم. البته  بسیاری از این مشکلات در زمینه عقاید و فرق انحرافی، نقش استعمار پیر که بسیار پر رنگ تر از هم پیاله های دیگرش است را نشان می دهد . همانطور که می دانید این ها همه و همه در سایه تهاجمی است که در طی سالیان دراز به فرهنگ و تمدن اصیل اسلامی – ایرانی این مرز و بوم شده و به فرموده مقام معظم رهبری (مد ظله)، به مرز غارت فرهنگی و ناتوی فرهنگی هم رسیده است.البته بعضی از کوته فکران و کج فهمان در دولت اصلاحات این فرمایش مقام معظم رهبری (مدظله) را نادیده گرفته و در فشانی کرده اند که این تعامل فرهنگی است ونه تهاجم فرهنگی . که ما بعد از گذشت چند سال از طرح این مسئله ،آثار مخرب آن را مشاهده می کنیم.

اصلی ترین هدف تهاجم فرهنگی در ایران اسلامی ، هجوم به عقاید و باور های مذهبی مردم و بی رغبت کردن آنها نسبت به اسلام است.

واهداف جزیی عبارتند از :

1.        مبارزه با ولایت فقیه

2.        ایجاد رفمیسم دینی( تجدید نظر طلبی در دین، و اسلام بدون روحانیت)

3.        جدایی دین از سیاست

4.        و...

 

جدای از اهداف شوم تهاجم فرهنگی ، این امر نیازمند ابزار و آلاتی است که آن را در دستیابی به این اهداف یاری کند. این ابزار به طور کلی به دودسته می باشند:

1.        رسانه ها

2.        نخبگان،روشنفکران و  قشرتحصیل کرده

 

1.        رسانه ها از قبیل ماهواره ، لوح های فشرده ، تلویزیون ، رادیو ، جراید ، اینترنت و ... که گستره ی فعالیت این ابزار عموم مردم هستند و بعضا افرادی که به آن دسترسی دارند. امروز، بیشتر شاهد بروز سیطره ی و تاثیر این ابزار ها در رفتار اقشار پر درآمد و مرفه  جامعه هستیم .اینها آنقدر در معرض تبلیغات سنگین بیگانگان قرار می گیرند،که استقلال فکری خود را از دست داده و نا خواسته در هر تز و رفتاری اهداف بیگانگان را تامین می کنند.

2.        روشنفکران و قشر تحصیل کرده جامعه که این دسته بعضا با نگاه به دستاورد های علمی و پیشرفتهای غرب و شرق در عرصه های گوناگون دچار خود باختگی شده و مرعوب این ظواهر می شوند . این دسته پیشرفت واقعی را در سایه ی این می دانند که جامعه ی ما تماما و بدون توجه به تمدن و فرهنگ خود باید از غرب و شرق پیروی کند.

 

ازاین جا به بعد وارد بحث انجمن حجتیه میشوم . اگر شما علاقه ای به بحث فوق دارید می توانید از کتاب هویت –تنظیم و گرد آوری توسط مسعود خرم- استفاده کنید.

 

 



نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آبان 1388 توسط تراب | نظرات ()

زعشقت طالب امداد هستم                     گدای صحن گوهر شاد هستم

به شوق یک نگاهت یا رضا جان                 دخیل پنجره فولاد هستم

امشب دوباره دلم هوای صحن و سرای با صفاتو کرده. همون صحن بهشتیت که وقتی واردش می شدم  گنبد طلاییت با تموم بزرگیش توقاب کوچیک چشمام جامی گرفت و بی اختیار ابر چشمام شروع می کرد به باریدن ، یعنی پاییز روحم بادیدن صحن وسرات دوباره جوونه زدن و تجربه می کرد. دوباره دست نوازش تورو رو سرم احساس می کردم . دوباره احساس می کردم بار گناهام سبک شده .دوباره خدا به خاطر روی توهم که شده منو می بخشه. البته تو  انقدر مهربونی که با این بار گناه منو دعوت می کنی پس خالق تو چقدر مهربونه که وجود منو بین این همه مخلوقات خودش تحمل می کنه واجازه ی استفاده از نعمتاشو به من می ده. کلا می خوام بگم خدا رو شکر می کنم که محبت تورو به من داده .محبت رسول الله و محبت علی علیه السلام ، محبت فاطمه سلام الله علیها ، حسن علیه السلام، حسین علیه السلام و همه ی اهل بیتو که هروقت مشکلات این دنیا رو دلم سنگینی می کنه و قتی یاد شما می افتم همشون از یادم می ره.

قشنگترین صحنه های عمرم او موقعهایی بود که کنار باب الجوادت با یه دل پر خون و گرفته ، خسته و بریده از همه ، بایه چشم گریون باهات درد دل می کردم.

بدترینشم اون موقعی بود که می خواستم ازت جدا بشم . وقتی دعای وداع می خوندم . وقتی فکر می کردم ممکنه این آخرین نگاهم به گنبد طلات باشه . وقتی به این فکر می کردم که شاید این آخرین زیارتم باشه . فکر می کردم اگه از این جا برم دوباره غرق گناه بشم.

خلاصه

هر چی بگم از تو کمه                دروست دارم یه عالمه



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 آبان 1388 توسط تراب | نظرات ()
Blog Skin